زن قشقایی بینقشه میبافد و بافندهی کاشانی با نقشهای که جای هر گره را معلوم کرده. یونسکو این دو شیوهی قالیبافی را در سال ۲۰۱۰ جداگانه ثبت کرد؛ از پشم و روناس تا دار و گره را اینجا بخوانید.
دو تیرک چوبی موازی روی زمین میخ شدهاند و رشتههای پشمی سفید میانشان کشیده شده است. زنی قشقایی کنار این دار افقی نشسته، از کلافهای قرمز و سرمهای کنار دستش نخی برمیدارد، دور تارها گره میزند و سراغ گره بعدی میرود. هیچ نقشهی کاغذی جلوی چشمش نیست. طرحی که کمکم روی دار پیدا میشود از ذهن خودش میآید و قالیبافی فارس درست به همین دلیل در فهرست میراث ناملموس یونسکو جا گرفته است؛ یونسکو در توصیف این مهارت نوشته که هیچ بافندهای دو قالی با طرح یکسان نمیبافد.
چند صد کیلومتر شمالتر، در کاشان، همین هنر چهرهی دیگری دارد: داری عمودی در خانه یا کارگاه، نقشهای رنگی که جای هر گره را از پیش معلوم کرده و گرههایی چنان ریز و منظم که پشت قالی هم مثل رویش یکدست است. این دو سنت در سال ۱۳۸۹ (۲۰۱۰ میلادی) جدا از هم و به عنوان دو عنصر مستقل ثبت جهانی شدند. در ادامه هر دو را کنار هم گذاشتهایم: از چیدن پشم و رنگرزی با روناس تا گره فارسی و جاهایی که امروز میشود بافتن قالی را از نزدیک دید.
دو عنصر، دو شیوهی بافتن
یونسکو در پنجمین نشست کمیتهی میراث ناملموس که آبان ۱۳۸۹ در نایروبی کنیا برگزار شد، دو پروندهی ایران را با نامهای «مهارتهای سنتی قالیبافی فارس» و «مهارتهای سنتی قالیبافی کاشان» در فهرست معرف میراث فرهنگی ناملموس بشریت ثبت کرد. هر دو پرونده فقط به نام ایران است و هیچ کشور دیگری در آنها شریک نیست. فهرست کامل عناصر ایرانی را در مقالهی میراث ناملموس ایران در یونسکو آوردهایم.
اینکه دو منطقهی یک کشور جداگانه ثبت شدهاند، تصادفی نیست. قالی فارس بیشتر کار عشایر و روستاییان است، کوچک و قابل حمل و بینقشه. قالی کاشان کار شهر است، با نقشهکش و رنگرز و بافندهای که هر کدام کار خود را میکنند. جدول زیر تفاوتهای اصلی را بر اساس پروندههای ثبت یونسکو نشان میدهد.
| ویژگی | قالیبافی فارس | قالیبافی کاشان |
|---|---|---|
| بافندگان | زنان عشایر قشقایی، خمسه و ممسنی و روستاهایی مثل فیروزآباد | خانوادههای شهری؛ بیش از دوسوم قالیبافان زناند |
| دار | افقی، روی زمین، قابل جابهجایی در کوچ | عمودی، چوبی یا فلزی، در خانه و کارگاه |
| نقشه | بدون نقشه؛ طرح در ذهن بافنده است | نقشهی رنگی که نقشهکش از پیش میکشد |
| تار و پود | به طور سنتی پشمی؛ امروز گاهی پنبه | پنبه یا ابریشم |
| گره | فارسی (نامتقارن) و ترکی (متقارن) | فارسی (نامتقارن) با ظرافت زیاد |
| رنگهای طبیعی | روناس، نیل، برگ کاهو، پوست گردو، دم گیلاس، پوست انار | روناس، پوست گردو، پوست انار، برگ مو |
فارس؛ قالی ایل و روستا
پروندهی ثبت فارس، جامعهی صاحب این مهارت را حدود ۲۱۴ هزار نفر برمیشمارد: از پشمچین و ریسنده و رنگرز تا سازندهی دار، بافنده، پرداختکار و فروشنده. مرکز این سنت ایلهای قشقایی، خمسه و ممسنیاند که میان حوالی اصفهان و کرانههای خلیج فارس کوچ میکنند. در میان قشقاییها، طایفههایی مثل درهشوری، کشکولی بزرگ، کشکولی کوچک، ششبلوکی و قرهچهای به بافندگی شهرهاند. همین پرونده پیشینهی قالیبافی در فارس را به سدهی هفتم هجری میرساند.
زندگی کوچرو اندازهی قالی را هم تعیین کرده است. باری که باید روی شتر و قاطر از ییلاق به قشلاق برود نمیتواند خیلی بزرگ باشد، برای همین قالیهای عشایری معمولاً کوچکاند. بافتههای فارس هم فقط قالی نیستند. گلیم سادهی یکرو یا دورو، قالیچه (که پرونده آن را کمتر از سه متر مربع تعریف میکند)، جاجیم، گلیم گلبرجسته، سوماک، شیشهدرمه و گبه همه از دست همین زنان بیرون میآیند، کنار خورجین و مفرش و جل اسب که در زندگی روزمرهی ایل کاربرد دارند.
گبه؛ قالی خام
«گبه» در فارسی به معنای خام و نتراشیده است و قالیای ضخیم و درشتبافت با گرههای کمشمار و زمینههای یکدست و رنگهای گرم را میگویند. نقشهایش سادهاند: چند جانور، درخت یا شکل هندسی در دل رنگی یکپارچه. پروندهی یونسکو از گبهی «شیری» فارس هم یاد میکند که نشانهی دلیری صاحبش به شمار میرفت. از دههی ۱۳۶۰ و پس از آزمایشهای پرویز تناولی با گبههای رنگ گیاهی، تولید آن گسترش پیدا کرد و امروز در بازارهای جهانی شناختهشده است.

از پشم تا قالی؛ مراحل کار در ایل
کار با گوسفند شروع میشود. مردان ایل در بهار یا پاییز پشم گوسفندها را میچینند و میدانند پشم هر بخش از بدن حیوان کیفیت و رنگ متفاوتی دارد. ساختن دار هم با مردان است: قابی مستطیلی از چوب یا فلز که روی زمین قرار میگیرد و هنگام کوچ جمع میشود. از اینجا به بعد کار در دست زنان است. پشم را با دوک یا چرخ نخریسی به نخ تبدیل میکنند و سراغ رنگ میروند.
رنگهای قالی فارس بیشتر طبیعیاند و قرمز، آبی، قهوهای و سفید رنگهای اصلی آن به شمار میروند. قرمز از ریشهی روناس به دست میآید و آبی از نیل؛ برگ کاهو، پوست گردو، دم گیلاس و پوست انار هم به کار میروند. برای اینکه رنگ روی الیاف بنشیند و با شستن نرود، از موادی مثل زاج کمک میگیرند که در اصطلاح رنگرزان به آن «دندانه» میگویند.

بعد نوبت گره است. پروندهی ثبت دو نوع گره را در فارس رایج میداند: گره فارسی یا نامتقارن که بیشتر در مناطق فارسیزبان زده میشود و به آن «فارسیباف» میگویند، و گره ترکی یا متقارن که در مناطق ترکزبان رواج بیشتری دارد و «ترکیباف» نام گرفته است. زن بافنده طرح، رنگبندی و بافت را خودش انتخاب میکند و صحنههایی از زندگی ایل، جانوران و گیاهان اطرافش را روی قالی میآورد. بیشتر بافندهها هیچ نقشهای ندارند و فقط گاهی تکهای کوچک از یک بافتهی قبلی را به عنوان الگو کنار دست میگذارند. به این شیوه «ذهنیبافی» میگویند.
وقتی قالی از دار پایین میآید، کنارههایش دوخته میشود و پرزهای اضافه را با شعله میسوزانند تا نقشها روشنتر دیده شوند؛ کاری که «پرزسوزی» نام دارد. شستوشوی آخر قالی را آمادهی مصرف یا فروش میکند. همهی این دانش شفاهی و با دیدن یاد گرفته میشود: مادرها مواد و ابزار و فن بافت را به دخترها میآموزند و پدرها پشمچینی و ساختن دار را به پسرها.
کاشان؛ شهری که یکسومش با قالی زندگی میکند
کاشان، در لبهی کویر و میان قم و اصفهان، از سدهها پیش به قالیهای ظریفش شهرت داشته است. طبق توصیف یونسکو، تقریباً از هر سه نفر از ساکنان این شهر یک نفر در کار قالی است و بیش از دوسوم قالیبافان زناند. پروندهی ثبت کاشان پیشینهی بافت فارسی در این شهر را چهارصد سال میداند و کاشان را از پیشگامان این شیوه معرفی میکند.
اسناد دورهی صفوی این شهرت را تأیید میکنند. در سال ۱۶۰۱ میلادی، سیگیسموند سوم پادشاه لهستان تاجری ارمنی به نام سفر موراتوویچ را به کاشان فرستاد تا هشت قالی با نشان خاندان سلطنتی لهستان سفارش دهد؛ قالیها در شهریور سال بعد تحویل شدند. چند قالی ابریشمی سدهی دهم هجری که امروز در موزهی متروپولیتن نیویورک نگهداری میشوند هم به کاشان نسبت داده میشوند.

در دهههای پایانی سدهی نوزدهم میلادی، نام کاشان با گروهی از قالیهای بسیار ظریف دوباره بر سر زبانها افتاد. نام استاد محتشم کاشانی، که پروندهی ثبت از او به عنوان یکی از چهرههای اثرگذار یاد میکند، روی قالیهایی مانده که امروز به «کاشان محتشم» معروفاند. پرونده از چند خاندان و استاد دیگر هم نام میبرد: خاندان افسری در نقشه و بافت، خاندان صنیعی در طراحی و نقاشی نقشه و استاد احمد ستاری در رنگرزی سنتی.
دار، خامه و گره فارسی؛ فن بافت کاشان
دار کاشان قابی چوبی یا فلزی است با دو ستون عمودی و دو تیر افقی که با گوه محکم میشود. تارها، که در کاشان به آنها «تار» یا «تون» هم میگویند، از پنبه یا ابریشماند و ضخامتشان به ظرافت قالی و نقشه بستگی دارد. اگر بخواهید بدانید ابریشم این تارها از کجا میآید، مقالهی نوغانداری و تولید سنتی ابریشم را بخوانید. پرز قالی از «خامه» ساخته میشود، یعنی نخهای پشمی دولای رنگشده یا ابریشم، که با گره فارسی به تارها بسته میشود.
شیوهی کاشان در پود زدن هم دقیق است. پس از هر رج گره، دو پود پنبهای از میان تارها رد میشود: پودی ضخیم هماندازهی تار و پودی نازک به ضخامت نخ قرقره. این کار را با میلهای فلزی به پهنای حدود دو و درازای حدود شصت سانتیمتر انجام میدهند و بعد پودها را با شانه یا دفتین روی گرهها میکوبند تا قالی محکم و فشرده شود. قیچی برای کوتاه کردن سر پرزها و هموار کردن رویه به کار میرود. رجشمار قالیهای معمول کاشان را بین ۳۰ تا ۴۰ و در نمونههای ظریف تا ۸۰ ذکر کردهاند.
نقشه، هنریترین بخش کار، از سنتی جاافتاده پیروی میکند. لچکترنج، با ترنجی بیضی در میانه و چهار لچک در گوشهها، طرح پایهی بسیاری از قالیهای کاشان است. افشان، گلدانی و درختی، محرابی، شکارگاه، واگیرهای (نقش تکرارشونده) و قالیهای تصویری هم در این شهر بافته میشوند. رنگها از روناس، پوست گردو، پوست انار و برگ مو گرفته میشوند و پروندهی ثبت یادآوری میکند که جز روناس، بقیه از پسماندهای طبیعیاند.
در کاشان هم بافندگی بیشتر کار زنان است و دخترها زیر نظر مادر و مادربزرگ استاد میشوند. بسیاری از دختران قالیای برای جهیزیهی خود میبافند و به روایت پرونده، زنان هنگام کار ترانههای تلخ و شیرین زندگی را زمزمه میکنند. مردان نقشهکشی، رنگرزی، پشمچینی، ساختن دار و ابزار را از راه شاگردی یاد میگیرند. یکی از رسمهای کاشان این است که قالی سفارشی پس از بافت دوباره به قیمت بازار ارزیابی میشود و مابهالتفاوت، پس از کسر هزینهی مواد، به بافنده میرسد.
کجا میشود بافتن قالی را از نزدیک دید؟
در فارس، بهترین جا خود ایل است. قشقاییها بهار به ییلاقهای شمال استان و پاییز به قشلاقهای جنوبی کوچ میکنند و در ماههایی که در یک جا مستقرند، دارهای افقی کنار چادرها برپاست. روستاهای اطراف فیروزآباد هم از کانونهای بافت به شمار میروند. چون رسیدن به چادرهای عشایر بدون آشنا ساده نیست، رفتن با یک راهنمای محلی یا اقامت در اقامتگاههای بومگردی عشایری راه بهتری است.
در کاشان، قالی بیشتر در خانهها و کارگاههای کوچک بافته میشود و با پرسوجو از مردم یا فروشندگان بازار میشود به یکی از آنها راه پیدا کرد. اگر مهرماه در کاشان باشید، آیین قالیشویان مشهد اردهال را از دست ندهید؛ آیینی دیگر از میراث ناملموس ایران که نامش هم با قالی گره خورده است. در تهران هم موزهی فرش ایران نمونههایی از قالیهای عشایری فارس را به نمایش گذاشته و دیدنش پیش از سفر، چشم را برای تشخیص تفاوت این دو شیوه آماده میکند.
تهدیدها و راههای پاسداری
رنگهای شیمیایی از نیمهی سدهی نوزدهم میلادی به قالی ایران راه پیدا کردند و امروز رقابت با فرش ماشینی و قالیهای ارزان، اسکان عشایر و مهاجرت جوانان به شهرها مهمترین خطرهای این مهارتاند. پروندهی فارس تأکید میکند که فروش بافتهها به خانوادههای عشایری کمک میکند در سرزمین خود بمانند و برای کار به شهرها نروند.
در سوی دیگر، قالی به دانشگاه رسیده است. نخستین رشتهی دانشگاهی فرش در دانشگاه کاشان راه افتاد و دربارهی قالی فارس هم حدود ۱۲۰ کتاب و نزدیک به ۱۰۰ پایاننامهی کارشناسی و کارشناسی ارشد نوشته شده است. ارزیابی و قدردانی از استادکاران پیر، ساخت فیلم مستند و قانونی که بیمهی زنان قالیباف را پوشش میدهد، از دیگر اقدامهایی است که در پروندهها آمده است.
مسافر هم میتواند سهمی داشته باشد:
- اجازه بگیرید: پیش از عکاسی از زنان بافنده یا داخل چادر و خانه، اجازه بگیرید و اگر نخواستند، اصرار نکنید.
- به دار دست نزنید: کشش تارها حسابشده است و یک تکان نابجا کار ساعتها را خراب میکند.
- بپرسید و یاد بگیرید: دربارهی رنگها، نام نقشها و مدت بافت بپرسید. بیشتر بافندهها از توضیح دادن کارشان خوشحال میشوند.
- مستقیم بخرید: اگر قصد خرید دارید، خرید از خود بافنده یا تعاونیهای محلی سهم بیشتری از پول را به او میرساند. نکتههای تشخیص کار دستی اصیل را در راهنمای خرید صنایع دستی اصفهان آوردهایم.
پرسشهای رایج
قالیبافی فارس و کاشان چه سالی ثبت جهانی شد؟
هر دو در سال ۱۳۸۹ (۲۰۱۰ میلادی) و در پنجمین نشست کمیتهی میراث ناملموس یونسکو در نایروبی، به عنوان دو عنصر جداگانه در فهرست معرف میراث فرهنگی ناملموس بشریت ثبت شدند.
فرق قالی فارس با قالی کاشان چیست؟
قالی فارس بیشتر کار زنان عشایر و روستایی است که روی دار افقی و بدون نقشه میبافند. قالی کاشان شهری است، روی دار عمودی و از روی نقشهی رنگی با گره فارسی ظریف بافته میشود.
ذهنیبافی یعنی چه؟
ذهنیبافی یعنی بافنده بدون نقشهی کاغذی و فقط با تکیه بر حافظه و ذوق خودش طرح و رنگ قالی را میسازد. به همین دلیل هیچ دو قالی ذهنیباف فارس عین هم نیستند.
رنگ قالیهای سنتی فارس و کاشان از چه به دست میآید؟
بیشتر از گیاهان: قرمز از روناس، آبی از نیل و رنگهای دیگر از پوست گردو، پوست انار، برگ کاهو، دم گیلاس و برگ مو. برای تثبیت رنگ هم از دندانههایی مثل زاج استفاده میشود.
کجا میتوان بافت قالی عشایری را از نزدیک دید؟
در فارس، کنار چادرهای ایل قشقایی و در روستاهای اطراف فیروزآباد، بهتر است همراه یک راهنمای محلی. در تهران هم موزهی فرش ایران نمونههایی از قالیهای عشایری فارس را نشان میدهد.



