صفهای سنگی در دامنهی کوه رحمت که داریوش و جانشینانش نزدیک به دو قرن روی آن کاخ ساختند و اسکندر در یک شب به آتشش کشید. داستان پارسه، بناهای دیدنیاش و راه درست دیدنش را اینجا بخوانید.
اولین چیزی که در تخت جمشید زیر پا حس میشود، پلههاست. پلکان دوطرفهای که از دشت مرودشت به صفهی سنگی بالا میرود، در هر طرف ۱۱۱ پله دارد و ارتفاع هر پله فقط حدود ده سانتیمتر است؛ آنقدر کوتاه که میشود آرام و بیعجله بالا رفت. بالای پلکان، دو گاو سنگی عظیم نگهبان دروازهای هستند که خشایارشا آن را «دروازهی همهی ملل» نامید و روی سنگهایش هنوز نام جهانگردانی دیده میشود که از سدهی هفدهم میلادی به این طرف یادگاری نوشتهاند. اینجا پارسه است؛ شهری که یونانیان پرسپولیس خواندند و ما امروز تخت جمشید مینامیم.
تخت جمشید پایتخت آیینی شاهنشاهی هخامنشی بود و نزدیک به دو قرن، تا آتشسوزی سال ۳۳۰ پیش از میلاد، آباد ماند. در ادامه از سازندگانش میگوییم، از بناهایی که نباید سرسری از کنارشان گذشت، از ثبت جهانی و گرفتاریهای امروزش، و در پایان نکتههایی برای یک بازدید درست آوردهایم.
تخت جمشید کجاست و این همه نام از کجا آمده؟
تخت جمشید در استان فارس، در دامنهی غربی کوه رحمت و لبهی دشت مرودشت قرار دارد. تا شیراز حدود ۵۷ کیلومتر راه است و نزدیکترین شهر به آن مرودشت است که حدود ده کیلومتر با محوطه فاصله دارد. رود پلوار از نزدیکی آن میگذرد و کمی آنطرفتر به رود کر میپیوندد.
نام اصلی این مجموعه در کتیبههای هخامنشی «پارسه» است؛ همان نامی که سرزمین پارس، خاستگاه پارسیان، داشت. یونانیان آن را پرسپولیس یعنی «شهر پارسیان» نامیدند و این نام به بیشتر زبانهای اروپایی رسید. در دورهی ساسانی به آن «صدستون» میگفتند؛ این نام در کتیبهای آمده که شاپور سکانشاه، پسر هرمز دوم، در سال ۳۱۱ میلادی بر دیوار کاخ تچر نوشت. در سدههای اسلامی، وقتی دیگر کسی خط میخی را نمیخواند، ویرانهها را به جمشید، شاه افسانهای شاهنامه، و گاهی به سلیمان نبی نسبت دادند و نامهایی چون «تخت جمشید»، «چهلمنار» و «هزارستون» روی آن ماند.
نخستین اروپایی که فهمید این ویرانهها همان پرسپولیسِ نویسندگان یونانی است، گارسیا د سیلوا فیگوئروا بود؛ سفیر پادشاه اسپانیا در دربار شاه عباس اول که در اوایل سدهی هفدهم میلادی به اینجا آمد.
داریوش، خشایارشا و دو قرن ساختوساز
کتیبهی بزرگ داریوش بر دیوار جنوبی صفه میگوید پیش از او اینجا بنایی نبوده است. ساخت تخت جمشید حدود سال ۵۱۸ پیش از میلاد به فرمان داریوش بزرگ آغاز شد. او صفه را ساخت و آپادانا، کاخ تچر و خزانه را پی ریخت؛ پسرش خشایارشا و نوهاش اردشیر یکم کار را ادامه دادند و ساختوساز در صفه تا پایان دورهی هخامنشی کموبیش ادامه داشت.
صفهی تخت جمشید بخشی ساختگی و بخشی تراشیده از دل کوه است. مساحتش به حدود ۱۲۵ هزار متر مربع میرسد، درازایش نزدیک ۴۵۰ متر و پهنایش حدود ۳۰۰ متر است و بسته به نقطهی اندازهگیری، ۸ تا ۱۸ متر از دشت بالاتر میایستد. مصالح اصلی سنگ آهک خاکستری است. سنگها را بدون ملات روی هم سوار میکردند و با بستهای فلزی به هم میبستند.
تخت جمشید شهر اداری امپراتوری نبود؛ کار روزمرهی حکومت بیشتر در شوش، بابل و هگمتانه میگذشت. پارسه مجموعهای تشریفاتی بود که ظاهراً فقط در بخشهایی از سال از آن استفاده میشد. ارنست هرتسفلد، نخستین کاوشگر علمی محوطه، باور داشت اینجا برای جشنها و بهویژه نوروز ساخته شده است؛ نظری که سالها رایج بود و امروز همهی پژوهشگران آن را قطعی نمیدانند.
یکی از مهمترین یافتههای محوطه، هزاران لوح گلی است. در سالهای ۱۹۳۳ و ۱۹۳۴ میلادی کاوشگران دانشگاه شیکاگو بایگانیای پیدا کردند با حدود ۲۵ تا ۳۰ هزار لوح که بیشترشان به زبان عیلامی نوشته شدهاند. این لوحها پرداخت نقره و جیرهی غذایی به کارگران را ثبت کردهاند؛ کارگرانی از کاپادوکیه و لیدیه و ایونیه تا بابل و مصر. یعنی سازندگان تخت جمشید مزد میگرفتند و نامشان در دفترهای اداری میآمد.
پلکان، دروازهی ملل و ورود به صفه
ورودی صفه همان پلکان دوطرفهی شمالغربی است که هر طرفش ۱۱۱ پلهی پهن و کمارتفاع دارد. زمانی میگفتند پلهها را کوتاه ساختهاند تا اسبها هم بتوانند بالا بروند، اما توضیحی که امروز بیشتر شنیده میشود این است که مهمانان با جامههای بلند بتوانند با وقار و بیزحمت بالا بیایند.
بالای پلکان به دروازهی ملل میرسید که به فرمان خشایارشا ساخته شد و نامش را از کتیبهی خود او گرفته است. در ضلع غربی دو گاو سنگی و در ضلع شرقی دو گاو بالدار با سر انسان، که به آنها لاماسو میگویند، از ورودی پاسداری میکنند. کتیبههای بالای این پیکرهها به سه زبان پارسی باستان، عیلامی و بابلی است. اگر دقیق نگاه کنید، روی بدنهی دروازه یادگاریهای جهانگردان اروپایی را هم میبینید؛ قدیمیترین تاریخدارشان به سال ۱۶۳۸ میلادی برمیگردد.

آپادانا؛ تالاری با ۷۲ ستون
بزرگترین بنای صفه آپادانا بود؛ تالار بار داریوش که ساختش در زمان خشایارشا تمام شد. سقف آن را ۷۲ ستون نگه میداشت: ۳۶ ستون در تالار مرکزی و بقیه در سه ایوان دوازدهستونی. منابع بلندی این ستونها را از حدود ۱۸ تا ۲۴ متر برآورد کردهاند. سرستونها پیکر جانورانی دوسر بودند، مانند گاو و شیردالی که در ایران «هما» نامیده میشود. امروز از آن ۷۲ ستون فقط چهارده ستون سر پاست و یکی از همینها را در دههی ۱۹۷۰ میلادی دوباره برپا کردهاند.
در پیهای آپادانا دو جعبهی سنگی پیدا شد که در آنها لوحهایی از زر و سیم گذاشته بودند. داریوش روی این لوحها به خط میخی پارسی باستان مرزهای قلمرو خود را شمرده است: از سرزمین سکاهای آن سوی سغد تا کوش، و از سند تا لیدیه.
اما آنچه آپادانا را مشهور کرده، نقشبرجستههای پلکان شرقی آن است. در یک سو بزرگان پارسی و مادی و سربازان گارد جاویدان صف کشیدهاند و در سوی دیگر نمایندگان ۲۳ سرزمین شاهنشاهی، هر گروه به همراه یک راهنما، پیشکشهایشان را میآورند: اسب و گاو، پارچه، ظرفهای فلزی و حتی یک ارابه. هر هیئت با یک درخت سرو از هیئت بعدی جدا شده و لباس، کلاه و آرایش موی هرکدام با بقیه فرق دارد. نقش شیری که به گاوی حمله میکند، از نقشمایههای بسیار کهن فلات ایران، چند بار در دیوارهها تکرار شده است. این نقشها از غارت و آتش سال ۳۳۰ پیش از میلاد تقریباً سالم بیرون آمدهاند و هنوز میشود حلقههای ریش یا چین دامنها را از نزدیک دید.

تچر، صدستون و جزئیاتی که از چشم میافتد
پشت آپادانا کاخ تچر قرار دارد؛ کاخ اختصاصی داریوش که در زمان خشایارشا تمام شد. تچر از معدود بناهایی است که از آتشسوزی جان به در برد و امروز سالمترین بنای تخت جمشید است. سنگهای درگاههایش چنان صیقلیاند که آن را «کاخ آینه» هم میگویند. لقب دیگرش «موزهی خط» است، چون روی دیوارهایش نوشتههایی از دورهی هخامنشی تا قاجار میشود دید: کتیبهی پهلوی شاپور سکانشاه، دو کتیبهی کوفی از عضدالدولهی دیلمی و کتیبهای از زمان مظفرالدینشاه قاجار.
دومین بنای بزرگ صفه کاخ صدستون است؛ تالاری حدود ۷۰ در ۷۰ متر که خشایارشا آغازش کرد و اردشیر یکم به پایان رساند. هشت درگاه سنگی آن با نقش شاه بر تخت و نبرد شاه با جانوران افسانهای آراسته شده است. سر یکی از دو گاو سنگی ایوان شمالیاش امروز در مؤسسهی شرقشناسی دانشگاه شیکاگو نگهداری میشود. کاخ هدیش، کاخ خشایارشا، بر بلندترین بخش صفه و روی سنگ طبیعی کوه ساخته شده و احتمال دادهاند آتشسوزی بزرگ از همینجا شروع شده باشد.
در دامنهی کوه رحمت، مشرف به صفه، دو آرامگاه صخرهای هست که به اردشیر دوم و اردشیر سوم نسبت داده میشوند و کمی دورتر آرامگاهی نیمهتمام که برخی آن را از آن داریوش سوم میدانند. بالا رفتن تا این آرامگاهها بهترین چشمانداز کل صفه را پیش رویتان میگذارد. بخشی از کاخی را هم که به حرمسرای خشایارشا معروف است، هرتسفلد در دههی ۱۹۳۰ میلادی بازسازی کرد و امروز موزهی تخت جمشید در آن قرار دارد.

آتش اسکندر و قرنها فراموشی
اسکندر مقدونی پس از پیروزی بر داریوش سوم در نبرد گوگمل در سال ۳۳۱ پیش از میلاد راهی پارس شد، در زمستان از دربند پارس گذشت و تخت جمشید را گرفت. خزانهی پارسه که از زمان کوروش انباشته شده بود به دست او افتاد؛ پلوتارک مینویسد برای بردنش بیست هزار قاطر و پنج هزار شتر لازم شد. شهر به سربازان سپرده شد و چند ماه بعد، در بهار سال ۳۳۰ پیش از میلاد، کاخها در آتش سوخت.
روایتهای باستانی دربارهی آن آتش یکی نیستند. آریان مینویسد اسکندر عمداً و به انتقام سوزاندن آتن در سال ۴۸۰ پیش از میلاد کاخها را آتش زد. دیودور، کورتیوس و پلوتارک ماجرا را به یک میهمانی مستانه و تحریک زنی آتنی به نام تائیس نسبت میدهند. هرچه بود، چوب سدر سقفها آتش را به همهجا رساند و جز ستونها، درگاهها، پلکانها و تکههایی از دیوار چیز زیادی نماند. همان آتش اما ناخواسته به حفظ بایگانی لوحها کمک کرد، چون فروریختن بخشی از دیوار شمالی آنها را زیر آوار پنهان کرد.
پس از هخامنشیان، شهر استخر در همان نزدیکی رونق گرفت و بخشی از سنگهای پارسه در ساختمانهای آن به کار رفت. جهانگردان اروپایی از سدهی پانزدهم میلادی به اینجا آمدند و رونویسی از کتیبههای سهزبانهی تخت جمشید سرانجام در سدهی نوزدهم به رمزگشایی خط میخی انجامید. کاوش علمی محوطه در دههی ۱۹۳۰ با هیئت مؤسسهی شرقشناسی دانشگاه شیکاگو، به سرپرستی ارنست هرتسفلد و پس از او اریش اشمیت، آغاز شد.
ثبت جهانی و دغدغههای امروز
تخت جمشید در سال ۱۳۵۸ (۱۹۷۹ میلادی)، همراه چغازنبیل و میدان نقش جهان، جزو نخستین آثار ایران بود که به فهرست میراث جهانی یونسکو راه یافت. یونسکو آن را با سه معیار یکم، سوم و ششم ثبت کرد و از آن به عنوان گواهی استثنایی بر تمدن هخامنشی و یکی از مهمترین مجموعههای کاخی خاور نزدیک باستان یاد میکند. فهرست کامل این آثار را در مقالهی آثار ثبت جهانی ایران آوردهایم.
گرفتاریهای امروز محوطه کم نیست. گلسنگهایی که روی سنگها رشد کردهاند بخشی از جزئیات نقشها را فرسودهاند و سن برخی از آنها را حدود ۱۷۰۰ سال برآورد کردهاند. برداشت بیرویهی آب زیرزمینی در دشت مرودشت به فرونشست زمین در اطراف تخت جمشید و نقش رستم انجامیده و آبگیری سد سیوند در سال ۱۳۸۶ هم نگرانیهایی دربارهی آیندهی محوطههای این دشت بهوجود آورد. از سوی دیگر، شماری از نقشبرجستههایی که در سدههای گذشته از محوطه جدا شدند، امروز در موزههایی مانند موزهی بریتانیا، لوور و متروپولیتن نیویورک نگهداری میشوند.
راهنمای بازدید از تخت جمشید
بهترین زمان سفر بهار و پاییز است. در تابستان آفتاب دشت مرودشت تند است و صفه تقریباً سایه ندارد؛ اگر ناچارید تابستان بروید، صبح زود را انتخاب کنید. نوروز شلوغترین زمان سال است و در نوروز ۱۴۰۳ حدود ده هزار نفر لحظهی تحویل سال را اینجا گذراندند. اگر خلوتی میخواهید، از روزهای تعطیل دوری کنید.
- رسیدن به محوطه: بیشتر مسافران از شیراز با خودروی شخصی، تاکسی دربست یا تورهای یکروزه میروند. مرودشت نزدیکترین شهر به محوطه است.
- زمان لازم: دستکم سه ساعت برای صفه و موزه کنار بگذارید. اگر میخواهید تا آرامگاههای کوه رحمت بالا بروید، وقت بیشتری لازم دارید.
- همراه داشته باشید: کلاه، آب کافی و کفش راحت. مسیرها سنگی و ناهموارند.
- از نزدیک نگاه کنید، دست نزنید: لمس نقشبرجستهها و بالا رفتن از سنگها به بنا آسیب میزند. با کمی حوصله، سروهای میان هیئتها، کتیبههای تچر و یادگاریهای دروازهی ملل را پیدا کنید.
تخت جمشید را میشود با چند اثر دیگر در یک یا دو روز ترکیب کرد. چند کیلومتر بالاتر، نقش رستم با آرامگاههای صخرهای داریوش بزرگ، خشایارشا، اردشیر یکم و داریوش دوم قرار دارد و نقش رجب هم سر راه است. در شمال همین دشتها پاسارگاد و آرامگاه کوروش منتظر شماست و برای برنامهریزی اقامت و گشت شهری، راهنمای سفر به شیراز را بخوانید. اگر دوست دارید جای این آثار را کنار هم ببینید، نقشهی تعاملی میراث جهانی ایران را باز کنید.
پرسشهای رایج
تخت جمشید کجاست؟
تخت جمشید در استان فارس، در دامنهی کوه رحمت و کنار دشت مرودشت قرار دارد. تا شیراز حدود ۵۷ کیلومتر و تا شهر مرودشت حدود ده کیلومتر فاصله دارد.
تخت جمشید را چه کسی ساخت؟
ساخت تخت جمشید حدود ۵۱۸ پیش از میلاد به فرمان داریوش بزرگ آغاز شد و خشایارشا و اردشیر یکم آن را گسترش دادند. این مجموعه تا آتشسوزی سال ۳۳۰ پیش از میلاد آباد بود.
تخت جمشید چه زمانی ثبت جهانی شد؟
تخت جمشید در سال ۱۳۵۸ خورشیدی (۱۹۷۹ میلادی) همراه چغازنبیل و میدان نقش جهان در فهرست میراث جهانی یونسکو ثبت شد.
نام اصلی تخت جمشید چیست؟
نام اصلی آن در کتیبههای هخامنشی «پارسه» است. یونانیان آن را پرسپولیس نامیدند و نام تخت جمشید در دورهی اسلامی و از روی افسانهی جمشید رواج یافت.
بهترین زمان بازدید از تخت جمشید کی است؟
بهار و پاییز بهترین فصلها هستند. در تابستان صبح زود بروید، چون صفه تقریباً سایه ندارد، و بدانید که نوروز شلوغترین زمان سال است.



